سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
قالب شعر : مربع ترکیب

در یـازده بـهـارم، تـنـهـا حـسـین گفتم            یاد حسن که کردم، یک یاحـسین‌ گفتم

عـمّه نـوازشـم کرد، زیرا حـسین گفتم            به تو عـمو نگـفـتـم، بـابـا حسین گفتم!


باید هـمه بـدانـنـد، در زیـر دیـن هستم

عـبداللـهـم ولی من، عبدالحـسین هستم

مانند قـاسم عـزمِ کـشـته شدن که دارم            در رگ‌رگ وجودم، خون حسن که دارم

گیرم زره ندارم! یک پیرهن که دارم!            جـای کـلاه‌خـودم، عـمامه من که دارم

بـگـذار مـن بـیـایـم تا راه حـل بـسازم

مثل حـسن بجـنگـم صدها جمل بسازم

بی اکبر و ابالفضل، دور تو بود خلوت            گفتی بمان به خیمه، گفتم عمو اطاعت

عمه مراقبم بود، با صد هزار زحمت            تنها زدی به میدان، آخر چقدر غربت!

دیدم به ‌قصد قتلت، لشکر به راه افتاد

تا پـیکـر شـریـفـت، در قـتـلگـاه افـتاد

بر پیکرت کـشیدم، با گریه پیکـرم‌ را            دادم نشان به عالم، آن روی دیگرم را

نـذر سـر تو کـردم، دسـتان لاغـرم را            بازو شکست و دیدم‌ بازوی مـادرم را

شکر خدا که من هم، پای تو جان سپردم

دیدی که من دلیرم! دیدی به درد خوردم!

نقد و بررسی